تبليغاتX
عاشق نبودی تو من عاشقت بودم
خداحافظ
سلام به همه ی بر و بچ وبلاگ نویس و ...

شرمنده که چند وقته آپ نکردم آخه سرم خیلی شلوغه!!!

این آخرین پستیه که میدم.

دیگه هیچ وقت آپ نمی کنم!

به خاطر اینکه سرم شلوغه و وقت ندارم.

به خاطر اینکه ...

می دونم وبلاگ خوبی نداشتم اما از همه ی دوستایی که تو تمام این مدت لطف کردن و

منو تنها نذاشتن ممنونم.

آتلانتیس 

دانشوران عزیز که خیلی به من لطف داشت

 و نیکوی عزیزم از وبلاگ ساغر عشق

و از همه ی دوستایی که اومدن و سر زدن حتی اگه نظر ندادن!!!

 

خداحافظ واسه همیشه.

 

 

 

نوشته شده توسط ملوان زبل در دوشنبه سی ام دی 1387 ساعت 23:59 | لینک ثابت |

از روزی که تو را دیدم

از روزي كه تو را ديدم 

فهميدم كه تو با ديگران متفاوتي 

و حس كردم كه دوست دارم تو را بهتر بشناسم

و دانستم كه تو احساساتم را بيدار كرده اي.

از روزي كه عاشق ات شدم

دانستم كه دوست دارم هميشه در كنار تو بمانم،

دانستم كه دوست دارم همه چيز را به تو بگويم،

دانستم كه براي خود كسي خواهم شد.

از روزي كه با تو يكي شدم

فهميدم كه جسم و جانم تا ابد در تلاطم خواهد بود،

فهميدم كه دوست دارم تا ابد در كنار تو بمانم.

اگر تو را نمي ديدم

هنوز هم به دنبال شادي مي گشتم

و تا ابد فكر مي كردم 

كه عشق تنها يك رؤياست.

براي همين است كه دوست دارم

صميمانه براي روزي كه تو را ديدم

از تو سپاسگزاري كنم

و تا ابد عاشق تو بمانم.

 

 

 

 

نوشته شده توسط ملوان زبل در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ساعت 9:4 | لینک ثابت |


باز اي الهه ي ناز

با دل من بساز

كين غم جانگداز

برود ز برم

گر دل من نياسود

از گناه تو بود

بيا تا ز سر گنهت بگذرم

باز مي كنم دست ياري به سويت دراز

بيا تا غم خود را با راز و نياز ز خاطر ببرم

گر نكند تير خشمت دلم را هدف

به خدا همچو مرغ پر شور و شعف به سويت بپرم

آن كه او به غمت دل بندد چون من كيست ؟!

ناز تو بيش از اين بهر چيست ؟!

تو الهه ي نازي د بزمم بنشين

من تو راوفا دارم بيا كه جز اين نباشد هنرم

اين همه بي وفايي ندارد ثمر

به خدا اگر از من نگيري خبر

نيابي اثرم !!!

 

 

 

 

نوشته شده توسط ملوان زبل در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 ساعت 12:43 | لینک ثابت |

I die without you

My love;

Even when you weren't here,

You were still whit me,

Like my heart beat!!!

 

 

نوشته شده توسط ملوان زبل در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 ساعت 12:37 | لینک ثابت |

نذار فاصله ها من و تو رو از هم جدا کنند...

اگه حتي بين ما فاصله يك نفسه 

نفس منو بگير

براي يكي شدن اگه مرگ من بسه

نفس منو بگير

اي تو هم سقف عزيز

اي تو هم گريه ي من

گريه هم فاصله بود

گريه ي آخر ما

آخر بازي عشق

ختم اين قائله بود

حدس گر گرفتنت در تنور هر نفس

غم نه اما كم كه نيست

هم شب تازه ي تو 

تركش پر تير عشق

سنگ سنگر هم كه نيست

خوب ديروز و هنوز

طرحي از من بر صليب  

روي تن پوشت بدوز

وقت عرياني عشق

با همين طرح حقير

در حريق تب بسوز

پلك تو فاصله ي دست و كاغذ و غزل

من و عاشقانه بود

رستن از پيله ي خواب

اي كليد قفل شعر

خوب شاعرانه بود

اگه حتي بين ما فاصله يك نفسه 

نفس منو بگير

براي يكي شدن اگه مرگ من بسه

نفس منو بگير

از ته چاه سكوت

تا بلنداي صدا

يار ما بودي عزيز

در تمام طول راه

با من عاشق ترين

همصدا بودي عزيز

حدس روگردان شدن

از من و از راه ما

باور بي ياوري

روز انكار نفس

روز ميلاد تو بود

مرگ اين خوش باوري

خوب ديروز و هنوز

طرحي از من بر صليب 

روي تن پوشت بدوز

وقت عرياني عشق

با همين طرح حقير

در حريق تب بسوز

اي تو هم سقف عزيز

اي تو هم گريه ي من

گريه هم فاصله بود

گريه ي آخر ما

آخر بازي عشق

ختم اين قائله بود

اگه حتي بين ما فاصله يك نفسه 

نفس منو بگير

براي يكي شدن اگه مرگ من بسه

نفس منو بگير

 

 

 

 

نوشته شده توسط ملوان زبل در سه شنبه یکم مرداد 1387 ساعت 0:52 | لینک ثابت |

سلطان قلبم بی تو سرابم...

 يه دل ميگه برم برم

يه دلم ميگه نرم نرم

طاقت نداره دلم دلم بي تو چه كنم ؟!

پيش عشق اي زيبا زيبا

خيلي كوچيكه دنيا دنيا

با ياد توأم هرجا هرجا تركت نكنم

سلطان قلبم تو هستي تو هستي

دروازه هاي دلم را شكستي

پيمان ياري به قلبم توبستي

با من پيوستي

اكنون اگر از تو دورم به هرجا

بر يار ديگر نبندم دلم را

سرشارم از آرزو و تمنا اي يار زيبا

 

 

 

 

نوشته شده توسط ملوان زبل در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ساعت 5:52 | لینک ثابت |

آخه من هیچی ندارم جز تو و عشق آسمونی ات

آخه من هيچي ندارم كه نثار تو كنم

تا فداي چشاي مثل بهار تو كنم

مي درخشي مثل يك تيكه جواهر توي جمع

من مي ترسم عاقبت يه روز قمارت بكنم

من مثه شباي بي ستاره سرد و خالي ام

خوب مي ترسم جاي عشق غصه رو يار تو كنم

تو مثه قصه پر از خاطره هستي نمي خوام

من بي نشون تو رو نشونه دارت بكنم

تو كه بي قرار ديدن شب و ستاره اي

واسه ديدن ستاره بي قرارت بكنم

مثه دريا بي قراري نمي توني بموني

من چرا مثل يه بركه موندگارت بكنم

من مثه شباي بي ستاره سرد و خالي ام

خوب مي ترسم جاي عشق غصه رو يار تو كنم

تو مثه قصه پر از خاطره هستي نمي خوام

من بي نشون تو رو نشونه دارت بكنم

تو بگو خودت بگو با تو بمونم يا برم

آخه من هيچ نمي خوام كه غصه دارت بكنم !!!

 

 

 

 

نوشته شده توسط ملوان زبل در دوشنبه هفدهم تیر 1387 ساعت 6:56 | لینک ثابت |

اگه گریه کنی می میرما !!!

اشكاتو پاك كن كه مي خوام سر به تن غم نباشه

الهي سايه ي چشات از سر من كم نباشه 

ببين كه پاي گريه هات ثانيه ها دق مي كنن 

صداي گريه هات مي خوام تو خاطراتم نباشه 

وقتي كه گريه مي كني ترانه هم دلواپسه 

اشكاتو پاك كن و ببين چشماي من چه بي كسه 

سكوت كهنه ي لبات قلبمو آتيش مي زنه 

داري ديوونه ام مي كني تو رو خدا ديگه بسه 

زخم قديمي دلت خوب مي دونم كه از چيه 

قشنگ من گريه نكن اين شب بد رفتنيه 

سخته واسه ترانه هام طاقت گريه هات ولي 

لهجه ي هق هقت ديگه يه شعر نا گفتنيه 

 

 

 

 

نوشته شده توسط ملوان زبل در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 6:8 | لینک ثابت |

عطر بارون زده ي گلاي پونه...

صداي خش خش برگاي خزوني توي گوشم ناله مي كرد

آسمون بغضشو تو پرده ي ابراي سياهش پاره مي كرد

رعد و برق نگاه شهرو با صداش خواب زده مي كرد

زمين از اين همه سنگيني بار به روي شونه اش گله مي كرد

همچنان پاي پياده فارغ از صداي خشم آسموني

بي خيال از ناله ها و گله هاي برگاي زرد خزوني

جاده هاي بي كسي رو گم مي كردم آروم آروم

تن غربت رو مي شستم زير قطره هاي بارون

من به ياد عطر بارون زده ي گلاي پونه

مي كشيدم پاي خستمو تو جاده به هواي بوي خونه

وقتي كه صداي خونه منو تا آخر جاده مي كشونه

اين سرابه توي جاده كه چشامو مي پوشونه

 

 

 

 

نوشته شده توسط ملوان زبل در دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 19:22 | لینک ثابت |

یه عشق جاودانه

با تو آغاز مي كنم خوب من به نام تو

مي نويسم قصه اي تازه از الهام تو

اي شروع دلپذيز مثل خورشيد بي نظير

به تو تقديم مي كنم عشقو از من بپذير

اي قشنگ ترين بهانه واسه گفتن ترانه

من يه عشق جاودانه به تو تقديم مي كنم

در اين غربت شبانه با صداقت عاشقانه

قلبمو با اين ترانه به تو تقديم مي كنم

اي طلوع ماندگار گل هميشه بهار

به تو تقديم مي كنم هرچه هست در روزگار

گفته ها ناگفته ها هرچه هست در باورم

به تو تقديم مي كنم آرزوي آخرم

اي قشنگ ترين بهانه واسه گفتن ترانه

من يه عشق جاودانه به تو تقديم مي كنم

در اين غربت شبانه با صداقت عاشقانه

قلبمو با اين ترانه به تو تقديم مي كنم

 

 

 

نوشته شده توسط ملوان زبل در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 12:45 | لینک ثابت |

آروم باش خدا بزرگه...

محبوبم اشك هايت را پاك كن!

زيرا عشقي كه چشمان ما را گشوده و ما را خادم خويش ساخته،

موهبت صبوري و شكيبايي را نيز به ما ارزاني مي دارد.

اشك هايت را پاك كن و آرام بگير،

زيرا ما با عشق ميثاق بسته ايم

و براي آن عشق است كه

رنج نداري، تلخي بي نوايي و درد جدايي را تاب مي آوريم.

 

                                                              جبران خليل جبران

 

 

نوشته شده توسط ملوان زبل در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 11:2 | لینک ثابت |

عاشق باش تا ...

عشق رازي است مقدس.

براي كساني كه عاشقند،

عشق براي هميشه بي كلام مي ماند؛

اما براي كساني كه عشق نمي ورزند،

عشق شوخي بي رحمانه اي بيش نيست.

 

 

 

نوشته شده توسط ملوان زبل در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 9:10 | لینک ثابت |

بدون که اگه نباشی می میرم

وقتي مي ياي صداي پات از همه جاده ها مياد

انگار نه از يه شهر دور كه از همه دنيا مياد

تا وقتي كه در وا ميشه لحظه ي ديدن مي رسه

هرچي كه جاده ست رو زمين به سينه ي من مي رسه

آه

اي كه تويي همه كسم بي تو مي گيره نفسم

اگه تو رو داشته باشم به هرچي مي خوام مي رسم

 

وقتي تو نيستي قلبمو واسه كي تكرار بكنم ؟!

گلهاي خواب آلوده رو واسه كي بيدار بكنم ؟!

دست كبوتراي عشق واسه كي دونه بپاشه ؟!

مگه تن من مي تونه بدون تو زنده باشه ؟!

 

اي كه تويي همه كسم بي تو مي گيره نفسم

اگه تو رو داشته باشم به هرچي مي خوام مي رسم

 

عزيز ترين سوغاتيه غبار پيراهن تو 

عمر دوباره ي منه ديدن و بوييدن تو

نه من تورو واسه خودم نه از سر هوس مي خوام

عمر دوباره ي مني تورو واسه نفس مي خوام

 

اي كه تويي همه كسم بي تو مي گيره نفسم

اگه تو رو داشته باشم به هرچي مي خوام مي رسم

 

 

 

نوشته شده توسط ملوان زبل در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 21:54 | لینک ثابت |

تولد تولد تولدت مبارک

ديروز يكي از بهترين روزهاي عمرم بود .

تولد عشقم، تولد مهساي من بود .

تولد بيست و دو سالگي اش .

يعني اين بهار بيست و دومين بهار عمرشه .

اميدوارم شمع هاي تولد صد و بيست سالگي اش رو خودم رو كيكش  بذارم .

هر چند من نتونستم پيشش باشم ولي همين كه اون خوشحال باشه براي من كافيه.

 

 

با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس و ميخك

با صد تا دريا پر اشتياق و پولك

يه قلب عاشق يا يه حس بيقرار و كوچك

فقط مي خواد بهت بگه :

                   (( تولدت مبارك ))

 

     

 

 

نوشته شده توسط ملوان زبل در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت 7:37 | لینک ثابت |

از دست تو نیست من خودم دیوونه ام

از دست تو نيست دل من از گريه پره

مثه تو طاقت نداره واسه توهر دم مي باره 

ديگه اشكاي من طاقت موندن ندارن

نباشي بي تو باز مي ميميرن مي ريزن بي تو هر دم مي بارن

تو تموم دنيامي تو تموم حرفامي تو همه ي لحظه ي گرم عاشق بودني

يه ستاره داره چشمك مي زنه از آسمون

داره دلمو مي بره، مي بره بي نام و نشون

اون ستاره همون چشماي توئه تو آسمون

داره پرپر مي زنه دلم واسه ديدن اون

تو تموم دنيامي تو تموم حرفامي تو همه ي لحظه ي گرم عاشق بودني

 

 

 

نوشته شده توسط ملوان زبل در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 ساعت 18:24 | لینک ثابت |

 
java script by:HGS.BLOGFA.COM